محمد تقي جعفري

241

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

ما نبايد معلول طبيعى اخلاق عالى انسانى را با شكوفائى علت غائى و نتايج عالى آن كه با مديريت وجدان آزاد تحقق مىيابد ، اشتباه كنيم . اخلاق در « حيات معقول » اصيلتر و با عظمتتر از آنست كه فقط بعنوان دواى دردهاى اجتماعى منظور شود ، بلكه نسبت اخلاق به « حيات معقول » نسبت روح بر بدن است . آن روحى كه پيامبر اسلام رشد و كمال آن را هدف پيامبرى خود معرفى فرموده است : « بعثت لأتمّم مكارم الأخلاق » ( من براى تتميم و تكميل امتيازات اخلاقى به پيامبرى مبعوث شده‌ام ) اگر اين روايت معروف را تطبيق كنيد با آن آياتى كه مىگويد : * ( مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّه حَياةً طَيِّبَةً ) * ( 1 ) ( كسى كه از مرد يا زن عمل صالح انجام دهد در حالى كه ايمان دارد ، با حيات طيبه او را از زندگى برخوردار مىسازيم ) . * ( قُلْ إِنَّ صَلاتِي وَنُسُكِي وَمَحْيايَ وَمَماتِي لِلَّه رَبِّ ) * ( 2 ) ( قطعا نماز و عبادات و زندگى و مرگ من از آن خداوند پرورندهء عالميان است ) نتيجه چنين خواهد بود كه « حيات معقول » كه شايستگى استناد به خدا را دارد و مىتواند حيات طيبه ناميده شود ، بر مبناى همان اخلاق انسانى عالى است كه پيامبر اكرم ( ص ) براى تتميم و تكميل آن مبعوث شده است . 3 - حقوق در حيات معقول حقوق در « حيات معقول » نمىتواند به كشف روابط زندگى طبيعى محض انسانها با يكديگر و تنظيم آنها براى همزيستى محض قناعت نمايد . « حيات معقول » حقوق جانهاى آدميان را اگر مقدم به حقوق روابط همزيستى نداند ، لا اقل دوشادوش يكديگر ضرورى تلقى مىكند . حقوق معمولى تاكنون نتوانسته

--> ( 1 ) النحل آيهء 97 . ( 2 ) الانعام آيه 162 .